از پراگ، با عشق

صدای دوستان انجینⒸ

«چه آن را فداکاری بنامیم، چه شعر یا ماجراجویی، همیشه همان صدا است که می‌خواند» ~ ارسطو

از پراگ، با عشق

"من چند کلمه ترکی یاد گرفتم، الان در اتریش چای ترکی درست می کنم و قوری می خرم"
سلام از جمهوری چک (اروپا). انگین زندگی من را به طرز چشمگیری تغییر داده است. من به او می گویم مانند نظرات [دوستان انگین آکیورک در یوتیوب]. نامه ای جمع کردم:

از حضور شما بسیار سپاسگزارم تو به من کمک کردی از شرایط سخت زندگی بیرون بیایم. شوهرم فوت کرد کووید را به آن اضافه کنید. من اجازه نداشتم جایی بروم. شش ماه بعد از آن سریال بود Fatmagül'ün Suçu Ne? پخش شد. بلافاصله عاشق کریم شدم. از آن زمان، من به دنبال همه چیزهایی هستم که شما فیلمبرداری کرده اید.

چند کلمه ترکی یاد گرفتم، الان چای ترکی درست می کنم و با دخترم در یک مغازه ترکی در اتریش یک قوری خریدم. می خواستم به تو وصل باشم به همین دلیل وسوسه شدم که کامنت بنویسم (در یوتیوب) و 4 سال است که می نویسم تا دوباره به نوعی ارتباط با شما را احساس کنم. من حتی لباس های ترکیه می پوشم. امسال به دیدن کشور شما رفتم.
من هرگز مثل پرتقال های ترکیه نخورده ام.

من مدت زیادی است که از شما حمایت می کنم. شما یک شخصیت بزرگ و یک انسان دوست هستید. استعداد بزرگی به عنوان نویسنده نیز شما با استعداد و مهارت خود در بالاترین سطح شایسته دریافت جایزه امی هستید. ما [دوستان شما] شما را دوست داریم!
لیدیا
پراگ، جمهوری چک

یگانگی

صدای دوستان انجینⒸ

"صدای انسان اندام روح است" ~ هنری وادسورث لانگ فلو

یگانگی

"من اکنون زندگی خود را به طور کامل تجربه می کنم."

انگین آکیورک.
چگونه یک بازیگر نقشی می تواند این همه احساسات را در من برانگیزد؟ شما فقط کارهای او را تماشا نمی کنید و می خوانید، انرژی و معنای پشت آن را احساس می کنید. من به نوشته های او (ترجمه های انگلیسی) فرو رفتم. ساده انگارانه، با درک عمیق دلسوزانه از دیگران و جهان. این الهام بخش من شد تا به درون و فراتر از خودم نگاه کنم. من به مصاحبه ای با انگین [آکیورک] برخوردم، که در آن او نسخه ای از این جمله را نقل می کرد: «تغییری باش که می خواهی ببینی، با تو آغاز می شود». چند بار این جمله را خوانده اید یا شنیده اید؟ "تغییری باش که دوست داری در دنیا ببینی." شخصاً بیش از 1000 بار. این بار، متفاوت برخورد کرد

من شروع به سوال کردم که واقعاً چه معنایی شخصی دارد و به عنوان یک جمع?
چگونه در طول روز رهبری می کنم و چگونه هستم؟
رابطه من با دیگران چگونه است؟
آیا من واقعاً با افرادی که با آنها روبرو می شوم تأثیر می گذارم؟
در حال حاضر با کدام یک از ارزش‌هایم سازگاری بیشتری ندارم؟

اتصال - من فاقد ارتباط بودم. ارتباط انرژی است که بین افراد وجود دارد. اتصال در مرکز قلب اتفاق می افتد. آن چنان آسان در زندگی روزمره خود غرق شویم و اجازه دهیم زمان از ما بگذرد، اما: اگر واقعاً به روشی معنادار با دیگران ارتباط برقرار کنیم، چه چیزی ممکن است؟ اگر برای گفتگو وقت گذاشتیم، تماس چشمی برقرار کنیم و بدون قضاوت فضا را حفظ کنیم؟ برای اینکه دلیلی باشید که شخص دیگری احساس می کند دیده می شود، دوستش دارید و قدردانی می شود؟ در نهایت، این چیزی نیست که در اطراف ما اتفاق می افتد، بلکه این است که ما چه کسی هستیم و در روند زندگی چه کسی می شویم.

من اکنون زندگی خود را به طور کامل تجربه می کنم.
من هر روز را با عمد و عشق رهبری می کنم. عشق به خدا، خودم و دیگران.
من می توانم به گونه ای ظاهر شوم که بسیار خام و معتبر باشد، که واقعاً یک هدیه است.
من فقط با گوش دادن، دوستی ها و ارتباطات معناداری ایجاد کرده ام.
در سکوت، در گوش دادن و در اجازه دادن زیبایی بسیار است. و من شما را نیز تشویق می‌کنم که بزرگ‌نمایی کنید، مشاهده کنید و بدانید که جهان بسیار بزرگ‌تر از ماست، با این حال همه ما به هم متصل می‌مانیم.
توسط Engin متصل شد.
مرلی آموس
نیوجرسی، ایالات متحده آمریکا

گم شده و پیدا شده [امید]

صدای دوستان انجینⒸ

مولوی (مولانا) سخنانت را بلند کن نه صدایت را

هنگامی که نور از نامعلوم ترین مکان ها بیرون می آید

".. ناشناخته ای تاریک و مه آلود به مسیری درخشان و شفاف تبدیل شد."
من وارد مسیر جدیدی در زندگی ام شده بودم. اهداف جدیدی برای خودم تعیین کردم و شروع به کار روی آنها کردم. اما اوضاع آنطور که انتظار داشتم پیش نرفت. کم کم داشتم امیدم را از دست می دادم و حدس می زدم که قرار بود به عنوان پیشخدمت یا باریستا به کار برگردم. دلیل ذکر این موضوع کار نیست. کاری را که انجام می دادم دوست داشتم. از زندگی و صنعتی که در آن کار می‌کردم متنفر بودم، به خاطر افراد خیانتکار سیاه‌دلی که در طول راه با آنها آشنا شده بودم.
یک روز عصر، یک خانم نازنین (او می داند کیست) به درخواست من برای کار روی یک پروژه پاسخ داد. وقتی اطلاعات بیشتری خواستم متوجه شدم که ماهیت آن بشردوستانه است. این سازمان درباره ترکیه و انگین آکیورک بود. وقتی بانوی نازنین اسم "انگین آکیورک" را گفت، تنها چیزی که به ذهنم خطور کرد فقط همان مرد بازیگر بود. بعد از اینکه توافق کردیم با هم کار کنیم، شروع به تحقیق در مورد انگین کردم و فهمیدم که او «فقط یک بازیگر» نیست. او همچنین یک انسان دوست شناخته شده در سطح جهانی است. من عمیقا تحت تأثیر کار خیریه او قرار گرفتم و تحت تأثیر قرار گرفتم. من کور شدم که این آقا را با اینکه در کشور خودم است نمی شناسم! اما از طرف دیگر احساس غرور و احساس گرمی در قلبم داشتم.

اکنون باید آقای آکیورک را بشناسم و همچنین دوستان Engin Akyürek، به من کمک کرد تا امیدی را که از دست داده بودم پیدا کنم. آنها قوی ترین حمایت را از من می کنند جدید مسیری که برای خودم ایجاد کردم ایمان من به زیبایی مردم توسط بانوی نازنینی که ملاقات کرده‌ام به من بازگردانده شده است. الان دارم روی شغلی کار می کنم که دوستش دارم و هر روز به اهدافم در زندگی نزدیک تر می شوم. هر بار یک قدم. رابطه من با خانواده و دوستانم تقویت شده است. به لطف انگین آکیورک (اگر چه او نمی داند) و "دوستان" او، ناشناخته تاریک و مه آلود به مسیری درخشان و شفاف برای من تبدیل شد.

عزیز، شیرین مردم از دوستان Engin Akyürek خانواده: دوستت دارم تا بی نهایت و فراتر…
متشکرم..

آیتو
تکیرداغ، ترکیه

"گمشده" در استانبول

صدای دوستان انجینⒸ

صدای زیبایی به آرامی صحبت می کند. فقط در بیدارترین روح ها می خزد.» ~ نیچه

در استانبول گم شد

مجموعه ای کوتاه از اشعار

باشد که لبخند در چشمان شما باشد
جاودانه باش،

که کلمات
کشیده شده در سکوت
شاید همیشه صدای تو باشد،

هارمونی آهنگین و شیرین
که در قلب ما ساکن است
آگوست 2021

عکس: Kadıköy، نمایی از مودا

عشق در نگاه اول
در اولین غروب
روی آب های بسفر
در اولین نور بالا آمدن
در دریای مرمره

استانبول،
گوش دادن به استانبول،
احساس استانبول
با چشمان بسته…
فوریه 2022

عکس: غروب خورشید در دریای مرمره

استانبول
چشمان من تو را می پرستند،
شهر بی نظیر،
بدون اینکه هنوز تو را بشناسم…

ای کاش من هم می توانستم
مثل اورهان ولی
شما را می شنوم
چشمانم بسته شد!
ژوئن 2022

عکس: استانبول، نمایی از برج گالاتا

ماریا خوزه کوتو
ماتوسینیوس، پرتغال
ماریا را بخوانید وبلاگ

فانوس های نور، دو تا در یک POD

صدای دوستان انجینⒸ

"شاخص شخصیتی به اندازه صدا وجود ندارد" ~بنجامین دیزرائیلی

مثالی برای دیدن

انگین آکیورک، شخصی که به او نگاه می کنم.
شیوه ای که او خود را در معرض دید عموم قرار می دهد برای من بسیار جذاب است. او علاقه زیادی به زندگی خصوصی خود دارد، نام خوبی در مطبوعات دارد، بدیهی است که دلیلی برای بد گفتن از او ندارد. انجین آکیورک فردی بسیار سر به زیر است که صحبت کردن با او آسان به نظر می رسد. او در مورد دوران کودکی خود، آسیب های روحی و سناریوهای دیگر می نویسد. همه به نوعی به ما مربوط می شوند زیرا ما در موقعیت های مشابهی بوده ایم. من شخصاً می‌توانم خودم را در داستان‌های او بیابم. ببیند چگونه آنها را حل می کند و از آنها پیش می رود. با این حال، مهمترین چیز این است که از آنها بیاموزید و رشد کنید، او همچنان خود را به حد بعدی خود می رساند. با کمک به دیگران از طریق اشتراک گذاری و مفید بودن، پر می شود خود رضایت خود از زندگی در مورد من هم همینطور است، "کسی که کار خوبی می کند، خوب ملاقات می کند" به همین دلیل است که او به من الهام می بخشد.

به عنوان یک بازیگر، انگین برای هر موقعیتی که به او داده می شود، واقعاً وارد نقش خود می شود. او نقش خود را در طبیعی ترین، پر جنب و جوش ترین، ایفا می کند قابل باور مسیر. از تماشای فیلم ها و سریال های او، تمرکز بسیار بیشتری را تجربه می کنم. احساس تمرکز، مثل اینکه من واقعا هستم آنجا تجربه مشابه Engin Akyürek از مهربانی و صمیمیت تقلید می کند. یک چیز مهم برای او استفاده از دانش خود برای کمک به دیگران برای موفقیت است. او این کار را فداکارانه انجام می دهد، بدون اینکه در ازای آن چیزی بخواهد. او به دیگران اجازه می دهد در نور بایستند، اگرچه او واقعاً سزاوار آن است.

من هرگز از تعریف و تمجید انگین آکیورک در مورد مهارت های بازیگری و نویسندگی اش خسته نمی شوم. انتظارش را نداشتم، اما لحظه ای که برای اولین بار سریال او را دیدم، لحظه ای بود که احساس کردم او زندگی ام را غنی کرده است. بلافاصله می دانستم که این مرد مهربان چیزهای زیادی به من خواهد آموخت. در آن زمان، من به مدلی نیاز داشتم که از آن پیروی کنم، و اکنون به اندازه کافی اعتماد به نفس دارم که بتوانم رهبری کنم.
انگین آکیورک: از شما برای مثال عالی بودن متشکرم. تو نورافکن من بودی که با خردت راه مرا روشن کردی. تو برای من خیلی خاص هستی و می خواهم این را بدانی.
Mimoent Cortet
امستردام. هلند

یک دوست، کشف شد

صدای دوستان انجینⒸ

"آنهایی که صدا دارند باید به جای کسانی که صدا ندارند صحبت کنند" ~ اسکار رومرو

اکتشافات بسیار [بی قیمت]

"..باید چند کارش را ببینم یا یکی از داستان های کوتاهش را بخوانم."

من که به دلیل بیماری همه گیر محدود شده بودم، انجین آکیورک را در Kara Para Aşk در نتفلیکس " ملاقات کردم". اجرای او به قدری من را تحت تأثیر قرار داد که به طور خستگی ناپذیر تمام کارهای او را جستجو کردم. همه فیلم ها و سریال هاش رو دیدم. با تحقیقاتم با کتاب او آشنا شدم سسیزلیک، که به صورت دیجیتال به زبان ترکی خریداری کردم. بعداً نسخه اسپانیایی را گرفتم (سیلنسیو). از آنجا به بعد، کشف دائمی شخصیت این بازیگر و نویسنده بزرگ بوده است. از آن زمان، هر روز باید برخی از کارهای او را تماشا کنم یا یکی از داستان های کوتاهش را بخوانم. "رابطه" من با انگین در این مرحله با احساس نزدیکی شروع می شود. هر چه بیشتر داستان‌ها را می‌خوانم (محصول تخیل و خلقت شگرف او) و هر چه بیشتر او را در سریال‌ها تماشا می‌کنم (یکی پس از دیگری، بارها و بارها) بیشتر احساس می‌کنم که او به من نزدیک است، همانطور که خودش گفت: "دوستان، نه طرفداران." او خیلی از خودش را به شخصیت هایی که بازی می کند می بخشد و همینطور است واقعی که او باعث می شود درام ها و لحظات شاد زندگی کنم با او را طوری که گویی یک دوست صمیمی است. او به من این احساس را می دهد که ناگهان من میتوانست با او ملاقات کنید، شاید در خیابان، گوشه گوشه یا در یک کافی شاپ در حین صرف غذا چاي

با کمال تعجب، من جنبه بشردوستانه او را کشف کردم. حمایت او از انجمن Darushşafaka از سود کتابش به علاوه هر سال با حمایت او از یک سازمان دیگر. برای همه اینها حتی بیشتر بنابراین، من احساس می کنم که این شیوه زندگی اوست که در خودم آینه می بینم، زیرا من نیز این گونه زندگی می کنم.

از کمک‌های او گرفته تا اینکه مرا دوست می‌داند و نه طرفدار. تمایل او برای اینکه از طریق Zoom نزد ما بیاید تا از حمایت ما تشکر کند، به علاوه اینکه کمی از درون خود را با ما به اشتراک بگذارد، همه اینها باعث می شود احساس کنم بیشتر با او ارتباط دارم. این با وجود دور بودن از کشورش است، در جایی که فرهنگ آن با من بسیار متفاوت است، حتی اگر امید چندانی به ملاقات حضوری با او ندارم.
انگین آکیورک قطعا زندگی من را تغییر داد.
ماریا خوزه کوریا
لیسبون، پرتغال